تبليغاتX
نقد و نظر - شب به پایان رود و شرح به پایان نرود

نقد و نظر

شب به پایان رود و شرح به پایان نرود


چند وقت پیش یه سری جوون خوش ذوق دور هم جمع میشن و اولین سایت حرفه ای سینمایی رو به نام سینمای ما که از مجموعه سایت های شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما هست دایر میکنن. اون اوایل کار خوب پیش میرفت و اتفاقات خوبی داشت رخ میداد. تا این که چند تا وبلاگ زیر مجموعه این سایت بین مخاطباش گل کرد و باکس نظرات خوانندگان اونجا (به طور اخص وبلاگ امیر قادری) شد پاتوق یه عده آدم شبه روشنفکر که به طور حال به هم زنی اونجا رو کافه نام گذاری کردن و خودشون رو کافه نشینٍ فرانسویٍ روشنفکرٍ منتقدٍ فیلم فهمٍ سرخوردهٍ دور از اجتماع ، فرض.

روال برنامه اینجوری بود. سر ماه امیر قادری میومد تو وبلاگ و می نوشت دیروز سر چارراه یکی ازم پرسید ساعت چنده و این اتفاق منو یاد دیالوگ افسانه ای  شخصیت اسطوقدوس تو فیلم "خواب های عصر یک روز نیمه خالی"، تاریخ ساز سینمای مجمع الجزایر نگورونگورو، آلکس فرگوسن لا بوازیه انداخت که تو فصلی که اسطوقدوس با نامزدش، بته جقه ، در حال عبور از کنار دریاچه بودند ، اسطوقدوس به بته جقه برگشت گفت که ساعت چنده؟
حالا بیا نظرات خوانندگان رو بخون. ۵۰ تا نظر اول اینه که وای چه صحنه ی شاهکاری بود اون قسمت و فلان سکانس هم بد نبود . نظر پنجاه و یکم یکی میاد میگه رفقا (!) به نظر شما بهترین فیلم این آلکس فرگوسن لا بوازیه کدوم کارشه؟ ۵۰ تای بعدی هم میان نظر سنجی می‌کنن و در آخر همین "خواب های عصر یک روز نیمه خالی" با اکثریت آرا برنده میشه.
مشکل این جماعت،  پرستش بت گونه ای از سینما به طرز کاملن مهوعی ای است که در عباراتی چون ذات سینما، سینما برای سینما و ..... نمود پیدا می کنه.
یک شبه روشنفکری مسخره حال به هم زن که افتخارش دیدن فیلماییه که تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشه. مخالفت با سلیقه عام. خود جدا بینی و خود برتر بینی درونی نسبت همه سینما دوستان حتی همپالکی های خودشان و عدم سواد کافی در نقد نوشتن  (من هم سواد نقد نوشتن ندارم. ولی ادعای آن را هم ندارم)

مخاطب معمولی جشنواره رو ، عیار ۱۴ پرویز شهبازی رو پس زد. اما امان روزی که کسی برای گروهی از شبه روشنفکر ها بت بشه. نفس عمیق نوستالوژی مسخره ای برای این جماعت به ارمغان آورده که این جماعت "ردیفی میشینن" کنار سایت و از این فیلم تعریف میکنن.

صوفیا نصراللهی. یادداشت شماره 13 از سلسله یادداشت های مدح عیار 14 (که تا شماره 14 رفته! ):

بالاخره انتظارمان به سر رسید. امروز "عیار 14" را دیدیم و خدا را شکر رویمان به همان سپیدی پهنه ی پربرف فیلم شد! فیلم آخر شهبازی همان طور که دلمان می خواست، فیلم خوبی است. نه فقط خوب که خیلی خیلی خوب است. فیلم شهبازی در خودش حس و حال و شور سینما را دارد. درست از همان شروع فیلم، همان سکانس ابتدایی سینما را با همه وسعت و زیبایی اش نشانمان می دهد. جایی که قطاری از عمق کادر سفید به ما نزدیک می شود. "عیار14" فیلم کارگردانی کاربلد است که هم سینما را خوب می داند و هم آن را دوست دارد.

یا چرا راه دور برویم. پدر جد همه این شبه منتقدین، جناب امیر قادری. نوشته وبلاگشان در سه شنبه 15 بهمن. روز پنجم جشنواره. (که هنوز بخش مسابقه سینمای ایران شروع نشده):


 آخیش. جشنواره اگر همین فردا تمام شود، من یکی حداقل تا به این جا یک فیلم مورد علاقه را دارم. عیار 14 به کارگردانی پرویز شهبازی. فیلم خیلی خوب و کار شده و حساب شده ای است که مثل ساخته قبلی فیلمساز یعنی نفس عمیق هنوز عزیز، در عین حساب شدگی، حس زندگی درون آن از بین نرفته است. خطر اصلی که فیلم را تهدید می کند، این است که با نفس عمیق مقایسه اش کنید. نفس عمیق فیلم نسل ما بود. باهاش زندگی کردیم. هم سینما یاد گرفتیم و هم وجود خودمان را دیدیم که در تار و پودش تنیده شده بود. الان که دوباره فیلم را نگاه کنید، پاره هایی از روح و گوشت و پوست و خون مان را می بینید که لای صداها و تصاویر فیلم جا مانده است. آخر همه اش هم کیفیت سینمایی اثر نبود. و حالا اتفاقا با یک فیلم سینمایی طرفیم. سینما برای سینما. همه چیز از این جا شروع می شود و البته به خیلی جاهای دیگر می رسد. این یک جور فیلمسازی است که باید در سینمای ایران جا باز کند و جا بیفتد. این که فیلمساز پروژه ای را انتخاب کند و به بهترین شکلی به نتیجه برساند. پروژه ای که مشخصات خاص خودش را دارد و باجی به موفقیت های قبلی فیلمساز نمی دهد. نفس عمیق آن قدر بزرگ شد که دست و پای شهبازی را برای سال های سال بست. اما حالا عیار 14 راه را باز کرده است، به عنوان فیلمی که به هیچ عنوان گامی به عقب برای فیلمساز محبوب ما به حساب نمی آید، که در بسیاری از موارد، یک پیشرفت هم هست.


حالا یکی نیست به این پرویز شهبازی پرستان بگوید لااقل نقد شماره 11 از مجموعه آثار خوتان را بخوانید. ببینید یک منتقد واقعی کیست. کسی که به جای ستایش های کورکورانه با دلایلی خاص، از 4 وجه ساختار، تعلیق، فلاش بک ها و فیلم‌نامه ، فیلم را مورد بررسی قرار می‌دهد و به جای حاشیه فیلم ها و کارگردان و علائق شخصی به خود فیلم میپردازد. شما بین این ها چه می‌کنی جناب امیر پوریا.

علی ای حال. تمام این ها را گفتم تا به موضوع زیر برسم.
از کسی که به جای تحلیل و نقد واقعی آثارٍ (به زعم من) متوسطٍ کیمیایی، آن قدر شیفته هیمنه و شمایل سینمایی شخص او شده که در مستندی به نام "آقای کیمیایی" به صورت بتواره ای او را می‌پرستد، عجیب نیست که در مقابل استاد بزرگی مثل بهرام بیضایی، که برای همه به خاطر شاید وقتی دیگر و باشو و مسافران و سگ کشی و .... محترم است، نه به خاطر کراوات و پز روشنفکری و سیگار و ستایش احمقانه سینمای کلاسیک و ... این گونه موضع بگیرد که سریعن متنی برای سایت آماده کند که خودش هم به زعم خودش نمی‌فهمد که چرا از این فیلم (وقتی همه خوابیم) که تمام ویژگی های یک اثر فوق‌العاده را داراست رنج کشیده! چون بیضایی قصد آزار مخاطب را دارد!

این عین جملات جناب امیر قادری است. غرقه دریای مواج شبه روشنفکری مسخره ای که یقه کسانی که می‌خواهند مهر متفاوت بودن از عوام را بخورند گرفته. در این جامعه یا باید آریان و معین و مهستی گوش کنی، یا دث متال و دوم متال. تو در دو گروه جای داری، یا باید ساسی مانکن گوش دهی یا چیلدرن آو بادم را بپرستی. حد وسط هم ندارد.

هر اثر هنری (نه فقط فیلم و سینما که عکس و نقاشی و هنرهای تجمسی و .....) از دو قسمت تشکیل شده. فرم و محتوا.جناب قادری؛ شما یک بار دیگر مجموعه افاضات خودتان نسبت به بیضایی را مطالعه کنید و بگویید برای نقد وقتی همه خوابیم به سراغ فرم رفتید یا محتوا. و اگر رفتید اشکالات آن کجاست.

لینک های مرتبط:

یادداشت های عیار 14 . شماره 3 . پویان عسگری . و اینک پرویز شهبازی (!)
یادداشت های عیار 14 . شماره 9 . جواد ماه زاده . مکافات عمل
یادداشت های عیار 14. شماره 10. نسیم نجفی. جذاب و مشعوف کننده
یادداشت های عیار 14. شماره 11. امیر پوریا. زرگری بود اهل سرعین که ادیت پیاف گوش می‌کرد
یادداشت های عیار 14. شماره 12. کیوان کثیریان. عیار قابل قبول شهبازی
یادداشت های عیار 14. شماره 13. صوفیا نصراللهی. برف
یادداشت های عیار 14. شماره 14. سعید قطبی زاده. اجر صبر
یادداشت‌ها، عکس‌ها و فایل‌های صوتی امیر قادری از جشنواره 27 فیلم فجر (به طور اخص، یادداشت های روز دوازدهم و سیزدهم بهمن)

پی نوشت:

شاهد از غیب رسید. برای نوشته امیر پوریا تا الان ۲ نفر نظر گذاشته اند.

۱) تابلو مغرضانه بود.

۲) آخ که چقدر از نقدهای امیر پوریا بدم میاد!!

ای کاش وقت بگذارید و این نقد را بخوانید.

+ نوشته شده در  2009/2/6ساعت 19:39  توسط حمید جعفری  |