بابا مگه شما تا حالا خونهتون
رو عوض نکردین! نکردین؟ حالا خونه هیچ. خط موبایل مثلن. همراه اول رو بکنید ایرانسل
یا چه میدونم، تالیا. خب این چیزا تو زندگی هر کسی پیش میاد. یعنی یارو خط موبایلشو
عوض میکنه بعد به همه میگه این خط جدید منه مثلن. منم تصمیم گرفتم بلاگ اسپاتی
بشم. به هزار و یک دلیل. البته اون موقع که حسین درخشان خدابیامرز برای اولین بار
حدود پنج شش سال پیش وبلاگ عمومی یه نفر رو ساخته بود و تو هودر خودش آموزش ساخت
وبلاگ تو بلاگر رو به زبان فارسی داده بود منم یه دونه ساخته بودم که بعد چند وقت
ولش کردم و الان حتی اسمشم یادم نمیاد. اینا رو هم الان گفتم که بفهمید که من چه
قدر قدیمیام! الکی نیست که!
الغرض. عطای بلاگفای مزخرف و
اون علیرضا شیرازی بیشعور رو به لقاش بخشیدم. شما هم اگه وبلاگ قبلی منو لینک
کردید که لطف کنید این جدیدرو لینک کنید و اگه لینک نکردید بالاخره یه روزی باید
متوجه اشتباهتون میشدید. ماهی رو هر وقت از آب بگیری منفعته.
سر و شکل وبلاگ بلاگفام رو یه
چند وقت کن فیکون کردم تا ببینم میتونم درستش کنم که نشد. این بلاگ اسپات هم شاید
تغیراتی بکنه. تو این دنیا همه چیز احتمال داره.
پینوشت: آخرین مطلبی هم که
نوشته بودم شوخی ای بود با عکس استاد شجریان که یه سبیل براش گذاشته بودن و حالت
خنده داری پیدا کرده بود. اشتباه کردم و تو بالاترین لینکش کردم که هجوم عشاق و سینه
چاکان کاسه ی داغ تر از آش شده استاد بود که به خاطر این مزاح فحش خارمادر داده بودند و حتی یکیشون گفته بود اول مطلبو پاک کن، بعد عذرخواهی کن و بعد
توضیح بده چرا این کارو کردی؟! یه لحظه فکر کردم تو اوینم!. حوصله توضیح واضحات
نداشتم که بابا کسی که این عکس رو درست کرده خودش شاگرد لطفیه و چند تا ساز میزنه
و تو دانشگاهشون کنسرت گذاشته حتی! هیچی دیگه. زدم کل پست رو حذف کردم.
پینوشت 2 : اتفاقات جدیدی تو
زندگیم داره رخ میده! سعی می کنم از این به بعد بیشتر بنویسم. اگه به دعا اعفقاد
دارید برام دعا کنید
پینوشت 3
: نظر رو برید تو اون وبلاگ بذارید
+ نوشته شده در 2009/8/31ساعت 2:9  توسط حمید جعفری
چه بر ما رفته است که جوان 28 ساله و هنرمند ما با ایست قلبی از دنیا می رود؟
+ نوشته شده در 2009/8/14ساعت 0:32  توسط حمید جعفری
|
یاچگونه 200 هزارتومن وجه رایج مملکتی از کیسهی شایگان رفت
من به شیخ مهدیکروبی رای دادم. یک روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری مطلبی نوشتم تحتعنوان "متاسفانه میرحسین موسوی رئیس جمهور میشود"
و در آن گله کرده بودماز دوستانی
که فکر میکردن کروبی بهتره ولی میخواستن به موسوی رای بدهند. انتخابات انجام شد و اتفاقات بعد از آن را دیگر همه میدانیم. همان روز آننوشته ی کذایی را در بالاترین لینک کردم که 122 رای
مثبت و بحث مفصل پایآن برایم
خیلی جالب بود. امروز به طور اتفاقی همون لینکو پیدا کردم و ازکامنت اول آن که توسط کاربر باسابقه ای با نام شایگان
نوشته شده بود تعجبزیادی کردم. یک
پیش بینی منحصر به فرد که شاید چند روز قبل از انتخابات بهذهن هیچ کدام از ما (با این قاطعیت !) خطور نمیکرد.
شایگان اینجوری نوشته:
وجالبیش اینه که این کامنت، 18 رای منفی گرفته. از این جالب تر کامنت دوستدیگری است با نام ospeyman یا
اوس پیمان که با نقل قول کردن جمله ی شایگان،
جوابشو این گونه میده:
تنها چیزی که به ذهنم
رسید این بود که ای کاش شایگان شرط رو میبست!
پینوشت 1 : دوستانزیادی رو دیدم که بعد از اتفاقات تقریبن دو ماه گذشته بای نحو کان ازمهندس موسوی بابت برداشت اشتباه از ایشون عذرخواهی
کردند. شاید یکی ازدلایل نوشتن
این متن برای من نوشتن این پینوشت بود که من هم بگم جنابمهندس میرحسین موسوی، رئیس جمهور محترم، بنده نیز به خاطر برداشت هایاشتباه و ساده انگارانه از شما در روزهای قبل از
انتخابات از جنابعالیعذرخواهی میکنم.
پی نوشت 2 : یکیدیگر از کاربران بالاترین هم بعد از سقوط تپولوف تهران ایروان، سقوط دیگریدر آینده نزدیک رو پیشبینی کرده بود که چند روز بعدش
در مشهد این اتفاقافتاد!
تو پیشونی هر مهندس صنایعی نوشته شده که باید یک بار درس اصول شبیه سازی رو بیفتی. این درس به نوعی پدرجد دروس رشته ی مهندسی صنایع می باشد و تا به امروز معدود مهندسینی پیدا میشن که کل مطالب و مفاهیم اون رو فهمیده و درک کرده باشند که از جمله ی اون اشخاص میشه به جری بنکس و جان کارسن و من اشاره کرد. بله. من . خود شخص شخیص نگارنده وبلاگ که امروز متوجه شدم این درس رو شدم 18. و عینهون خری که تیتاب تناول کرده از ظهر تا الان نیشم بازه.
+ نوشته شده در 2009/7/25ساعت 18:51  توسط حمید جعفری
|
بسیار عالی. یه چیز تو مایه های اون تیتر ابطحی. گونی ای که به جای کلاه سرمون رفت. من فقط یک هفته به این موضوع فکر می کردم که همه جای دنیا مردم علیه دولت کودتا می کنند نه دولت علیه مردم! وضعیت امروز ایران به طرز عجیبی تراژدی - کمدیه. بنده که به میزان هفت تا سگ پشیمونم که اینجوری بازی خوردم. همون تحریم خودمون بهترین گزینه بود. اصلن منو چه به سیاست؟ همون گیر دادن به این و اون از همه بیشتر حال میده. یه چند وقتیه به پروپای این امیرقادری نپیچیدیم!!!! آماده باش اومدم.
تیتر ناظر به بیت زیر از وحشی بافقی است: (البته با کمی دستکاری!)
گرچه عمري شد كه كشت از درد استغنا مرا در رخش پيداست آثار پشيماني هنوز
+ نوشته شده در 2009/7/6ساعت 11:17  توسط حمید جعفری
|
نه رو هوا نه که رو زمینم تا زیر گلو تو قرض و قوله گیرم واسه نا امیدی یه کم هنوز جوونم واسه آرزو داشتن بگی نگی پیرم دنیا یه جنگل بی رحمه من تو یه باغ وحش اسیرم
خیلی راحت ترم هر وقت از تو دورم تو گل پلاستیکی و من مثل زنبورم صبح صادق گفتی هاله نوری تاریک بود نشناختمتون آخه من شب کورم می دونم یه حرفایی رو نبایست زد شرمنده این دفعه مجبورم
( گیتار !)
حوصله کسی رو ندارم ولی نمی خوام که تنها باشم خشکی رو دوست ندارم ولی نمی تونم زیر دریا باشم از این بدم میاد طرفدار اون هم نیستم تا کی باید گرفتار امثال این آدما باشم اون از دیروز امروز هم که قربانت مگه مزقلم که نگران فردا باشم
نه رو هوا نه که رو زمینم سر هر قراری یه چند ساعتی دیرم اصرارم نکنید بابا بیشتر از این نمی تونم بمونم آقا هلم ندین من که خودم دارم میرم دنیا یه جنگل بی رحمه من تو یه باغ وحش اسیرم
+ نوشته شده در 2009/6/7ساعت 2:58  توسط حمید جعفری
|
این مطلب را دو هفته ی پیش،
برای همایش بزرگداشت سعدی که در دانشکدهی فنی مهندسی دانشگاه آزاد واحد تهران
شمال برگزار شد نوشتم. امروز تصمیم به بازنشر آن گرفتم.
جمیع پارسایان
گو بدانند که سعدی توبه کرد از پارسایی
قرن ششم و هفتم
هجری ، دورهی عجیبی برای سرزمین پهناور ایران است. از لحاظ تاریخی، خاک
ایران در سیطرهی اسبان مغول و تاتار به یغما میرود. در شرایطی که شهرهایی چون
نیشابور، ویران می شود و به فرمان مغولان بر ویرانه های آن آب انداخته می
شود تا حتی اثری از جانوران هم به جای نماند، بزرگان ادبیات پارسی یک به یک
شاهکارهای خود را ارائه می کنند.
تذکرة الاولیای
عطار، مثنوی و دیوان شمس مولانا، غزلیات و گلستان پربار سعدی، عاشقانه های عراقی،
اشعار اجتماعی سیف فرغانی و بالاخره غزلیات حافظ. هرکدام از این شاعران در جای خود
و برای خود جایگاه و هوادار دارند. عرفان مولانا، بند بند وجود انسان جستجوگر را
می لرزاند. اشعار سیاسی و اجتماعی سیف فرغانی در جامعهی امروز هم کاربرد دارند و
غزلیات حافظ هم که در خانه ی هر ایرانی وجودش لازم است.
اما سعدی طرفدار و
هوادار و عشاق سینه چاکی مثل حافظ و مولانا در میان ایرانیان نداشته و ندارد.
معدود علاقهمند ادبیات کلاسیک ایران پیدا می شود که سعدی را کاملاً به حافظ یا
مولانا ترجیح دهد. با اینکه خواص و عوام فرهنگ منظوم ما اعتقاد دارند که "استاد
سخن" ، بایسته ترین لقب برای مصلح الدین سعدی شیرازی است.
***
یکی از دلایل آنچه رفت، شاید به زندگی پرفراز و نشیب سعدی
بازگردد. سعدی در جوانی عزم سفر کرده و تا آنجایی که می توانسته رفته و دیده و شنیده و به خاطر سپرده. مدتی در مدرسه ی
معروف نظامیه بغداد شاگردی کرده، چندین بار پیاده به حج رفته و حتی چنانکه افتد و
دانی گرفتار زنی بدخو و کژخلق نیز شده بود. از غرب تا لبنان امروزی و از شرق تا
چین را زیر پا گذاشته بود.
حال، مردی پنجاه ساله و دنیا دیده و سرد و گرم چشیده به شیراز باز میگردد.
بعد از آن همه تجربه های گوناگون، تصمیم می گیرد تا آخر عمر کنج عزلت گزیند که با
نصیحت دوستی به خود می آید که "ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام؟"
پس دو رسالهی بوستان و گلستان که شامل داستانها و حکایتهای آموخته از اطراف
و اکناف دنیا بود را با کلام فصیح و بلیغش نگاشت که شامل پندها و اندرزها و امثال
و حکم بود. سعدی در مقام یک مصلح اجتماعی و یک سوم شخص ناظر، در اتفاقات و حوادث
مختلف، پندی درخور به مخاطب ارائه می دهد و نهی و ابای زیادی می کند. اما همین
سعدی غزلیات عاشقانه ای می نگارد که یک "همه عمر برندارم سر از این خمار
مستی" اش به تمام آن پندها و نصایح می ارزد. کافیست بخوانیم که "سعدیا
دور نیکنامی رفت، نوبت عاشقی است یک چندی" تا پای دل سست شود و زبان در دهان
نچرخد.
حال نوبت
شهرت سعدی است که خلاف خودش به سفری دور و دراز برود. ابن بطوطه، جهانگرد مراکشی
در کتاب خاطرات خود از قایقرانی چینی یاد می کند که زیر لب اشعار سعدی را زمزمه میکند.
***
سعدی اکثر قالب های شعری را امتحان کرده است، از غزل و قصیده تا رباعی و ترجیع
بند. همه نوع مضمونی هم در اشعارش یافت می شود. از عاشقانه های ناب تا هزلیات. به
هیچ کدام از نصایحی که خود در گلستان و بوستان آورده است عمل نمی کند. عاشقانه می
گوید و مست و غزل خوان بر می گذرد که :
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
+ نوشته شده در 2009/5/21ساعت 14:27  توسط حمید جعفری
|
در روزی که مترجم توانایی چون رضا سید حسینی، از
دنیای فانی به دیار باقی می رود، اینترنت نوشتههای شبه روشنفکران عشق حقوق بشر پر
میشود از ابراز عشق افلاطونی به دخترک قاتلی که با همکاری دوست پسر خود
پیرزن بیچارهای را کشته و طبق قانون مملکت اعدام شده.
بعد سپهر
میاد بصورت ناشناس کامنت میذاره که چرا نمینویسی. آدم برای کی بنویسه
آخه. (حالا نه اینکه خودم گهی باشم و بخوام خودم رو بگیرم!) . ولی وقتی
این موج سطحی نگری رو میبینم واقعا از دنیای اینترنت ناامید میشم.
این بحران که چی؟ از نظر من خیلی وقته که دامن اینترنت رو گرفته.
+ نوشته شده در 2009/5/2ساعت 23:58  توسط حمید جعفری
|
کمتر از چهار ساعت دیگه با محسن و ناصر عازم این جا هستیم.
روستای مصر. 45 کیلومتری شرق روستای جندق. جنوبی ترین نقطه کویر مرکزی ایران.
غرض اینکه حلال کنید. یه وقت دیدید ما هم مثل مسعود رایگان تو خیلی دور خیلی نزدیک شدیم. ولی به قول ناصر، ما که دیگه کسی رو نداریم که بیاد نجاتمون بده! در صورت آپ نشدن بیش از یک هفته، فاتحه فراموش نگردد.
+ نوشته شده در 2009/3/26ساعت 1:40  توسط حمید جعفری
|
نقد مرا پيش من آرند راست من كنم«احسنت!» كز آن شماست